تبليغاتX

دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر!


"بسم الله العظیم"

مهر خوبان دل و دين از همه بى‏پروا برد

رخ شطرنج نبرد، آنچه رخ زيبا برد

تو مپندار كه مجنون، سر خود مجنون گشت

از سمك تا به سهايش كشش ليلى برد

من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه

ذره‏اى بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بى‏سر و پايم كه به سيل افتادم

او كه مى‏رفت مرا هم به دل دريا برد

جام صهبا ز كجا بود مگر دست كه بود

كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد

خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود

كه به يك جلوه ز من نام و نشان يكجا برد

خودت آموختيم مهر و خودت سوختيم

با برافروخته رويى كه قرار از ما برد

همه ياران به سر راه تو بوديم ولى

خم ابروت مرا ديد و ز من يغما برد

همه دلباخته بوديم و هراسان كه غمت

همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد

*************************************

السلام!

دو روزی میشود که از روز بزرگداشت حضرت علامه می گذرد. اما دلتنگم! مگر نظیر علامه کسی هست که مذهبیون روزشان را فراموش می کنند و یادی از این بزرگوار نمی کنند!

حقیر هم فقط خواستم یادی از ایشان کنم، زندگینامه ی ایشان را میتوانید در سایتهای معتبر بخوانید.

از شاگردان ایشان ۲ بزرگوار را بهتر و بیشتر از دیگر شاگردان می شناسم. یکی از آن بزرگواران حضرت آیت الله جوادی آملی است که حقیقتا نظیر حکمت و معرفت ایشان نمی توان یافت و دیگر بزرگوار حضرت آیت الله خوشوقت هستند که فضایل ایشان به قدری است که نمی توان آنها را به شمارش در آورد، البته واقعا جای تاسف دارد که در اندک منبع معتبری از ایشان یاد شده و به عنوان شاگرد حضرت علامه معرفی شده است. البته یکی از نزدیکان ایشان در زمان حضرت علامه می فرمودند: هرگاه با حضرت علامه جایی می رفتند، در طرف دیگر کوچه و عقب تر از علامه قدم بر می داشتند و این از تواضع بی نظیر ایشان سخن میگوید.

رحلت آن بزرگوار نیز اینگونه است که نقل شده:

مهندس عبدالباقی، نقل می کند:

هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت فقط زیر لب زمزمه می کرد « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر تناول می کردند، و مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش            

کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟ فرموده بودند: مقام تکلم

سائل ادامه داد: با چه کسی؟ فرموده بودند: با حق

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:

« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.

به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان!

گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

علامه تکرار کردند: تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد

آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:

من دیگر بر نمی گردم

آیت الله کشمیری می فرمودند:

« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت »

ایشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.

تا بالاخره به شهر مقدس قم که محل سکونت ایشان بود برگشتند و در منزلشان بستری شدند وغیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.

قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند تا در صبح یکشنبه 18 ماه محرم الحرام 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند و برای اطلاع و شرکت بزرگان از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود و جنازه ایشان را در 19 محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387;ساعت 9:40;  توسط زنداني;  | 

"بسم رب الغفار"

******************************************

بر در دوست به امید پناه آمده‎ایم

همره خیل غم و حسرت و آه آمده‎ایم

چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان

لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده‎ایم

از بیابان خطرخیز دیار ظلمات

تا به سرچشمه نور این همه راه آمده‎ایم

بهر دیدار چو بودیم تهى از حسنات

به سر کوى تو با عشق و رضا آمده‎ایم

دست ما گیر و به مقصد برسان اى مولا!

لنگ لنگان به تعب نیمه راه آمده‎ایم!

تو در این مصر عزیزى و گدایانى چند

به تمنا به در خانه شاه آمده‎ایم

هر طرف کوس «فنا» مى‎زند آهنگ رحیل

ما به درگاه رضا بهر «بقا» آمده‎ایم

«ناصرم» خادم درگاه توأم اى محبوب

بی‎نوائیم پى برگ و نوا آمده‎ایم

بر درش توبه کنان غرق گناه آمده‎ایم

چون نبودیم در این لشکر زوّار «امیر»

لاجرم جزء سیاهىّ سپاه آمده‎ایم

ما نداریم به جز «کوى رضا» بارگهى

****************************************************  

السلام!

نمی دانم حقیقتا حقیر چیزی دارم که اجازه ی به زبان آوردن نام مولا را داشته باشم!

ولی این را خوب می دانم که مولای رئوفمان، رأفتی دارد که حقیر گناهکار را از در خانه اش رد نمیکند.

به واقع در کجا و در چه مسلکی چنین امام رئوفی سراغ دارید که همه و همه از هر کیش و دیاری و از

هر دین و مذهبی از او سخن بگویند و خود را مدیون الطاف او بدانند!

واقعا نمی دانم چه بگویم! وقتی به کرامات حضرت ثامن الائمه و لطف و رحمتشان به خلایق می نگرم،

بهت زده می شوم... نمی دانم از چه بگویم! نمی دانم از کدامین الطاف ایشان سخن بگویم!

تنها لطفهایی که به حقیر کرده اند را به یاد می آورم با خود میگویم: 

ای خدای آسمانها و زمین! چگونه می توان چنین امامی را قدردان بود و چگونه می توان این همه لطف

و کرمش را سپاس گفت!؟

حال می خواهم با امامم نجوا کنم و بگویم:

ای امام بزرگوار! مرا یاری کن تا سال آینده در چنین روزی آنچنان که شما از بندگی ما راضی خواهید 

بود به پابوستان بیاییم و در میلادتان آنچنان باشیم که در خور نوکر شماست... ما را یاری کن!

ز آستان رضایم خدا جدا نکند                        من و جدایی از این آستان خدا نکند

        

                                                                    والسلام علیکم و رحمه الله

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387;ساعت 20:33;  توسط زنداني;  | 

"بسم رب القادر"

حدثنى فَاطِمَةُ وَ زَيْنَبُ وَ أمَّ كُلْثُوم بَنَاتُ مُوسَى بْنِ جَعْفَر قُلْنَ:... عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ رَضِىَ عَنْهَا قَالَتْ : «أنَسِيتُمْ قَوْلَ رَسُولِ اللّه صلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّم يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ، مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوُلاهُ وَ قَوْلُهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ ،أنْتَ مِنِّى بِمَنْزِ لَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسى؟!»

فاطمه معصومه (س) اين روايت را از دختر امام صادق(ع) نقل مى كند كه سلسله سندش در نهايت به فاطمه زهرا(س) مى رسد.فاطمه زهرا(س)، دختر بزرگوار رسول اكرم (ص) فرمود: « آيا فرمايش رسول خدا(ص) را در روز غدير خم فراموش كرده ايد كه فرمود: هر كس من مولاى اويم، على مولاى اوست، و (آيافراموش كرده ايد) ديگر فرمايش آن حضرت را كه فرمود: تو براى من همانند هارون براى موسى هستى؟!»

السلام!

باز هم عیدی دیگر!

----------------------------------------------------------------

وصفی زیبا از یک عزیز: كفش هايت را كه به «كفش دارى» مى سپارى ديگر خودت نيستى كه پيش مى روى. اكنون لبريز از شور و عطشى. تشنه اى هستى كه هر لحظه به آب نزديكتر مى شود. اما تو هر چه از درياى عشق اهل بيت بنوشى تشنه تر خواهى شد. نگاهت از لابه لاى نور«چلچراغ سبز وسرخ وزرد» كه چون ملائك دور تا دور «رواق ها» صف كشيده اند مى گذرد و بر روى «ضريح» قفل مى شود. قلبت به هم فشرده مى شود و يك لحظه از حركت مى ايستد! دل و ديده از اختيار بيرون مى رود و بر زبانت جارى مى شود:

السلام عليك يا بنت رسول الله(صلى الله عليه و آله وسلم) ...

در ازدحام جمعيت گم مى شوى و بى اختيار به طرف ضريح كشيده مى شوى. شرمنده و خجل از اعمالت اما اميدوار به «شفاعتش» پا پيش مى گذارى. فرياد در حنجره ات خشكيده و غمى غريب روى دلت سنگينى مى كند. ناگفته هاى زيادى دارى كه فقط به او مى توانى بگويى. نفست بند آمده است. دستت را به پنجره ضريح گره مى زنى. جاذبه اش تو را به نزديك تر مى خواند .پيشانى ات كه سردى ضريح را مى چشد با تمام وجود او را حس مى كنى. بوى عطر و گلاب از خود بى خودت مى كند.

داغ دلت آرام از جا كنده مى شود واز لابه لاى «مشبك هاى ضريح» داخل «مرقد» مى شود , كنار«پارچه سبز» روى مرقد مى نشيند و آن را به چشم مى كشد و مى بوسد. حالا ديگر دل و زبانت دست به دست هم داده اند و با چشمانت هم آوا شده اند. هر چه بلدى زمزمه مى كنى به تمام اوليا متوسل مى شوى آن ها را شفيع مى آورى و زبانت با تك تك واژه ها زيارتنامه معاشقه مى كند و دلت ناگفته هايش را بيرون مى ريزد.آتشفشان چشمانت مى جوشد و سيلاب اشك به پهناى صورتت مى دود حس مى كنى كه پوسته قلبت ترك برداشته است در امتداد اين لحظه هاى سرخ و سبز احساس غريب اما خوش به تو دست مى دهد. «دستى سبز» از شبكه ضريح بيرون مى آيد، نوازشت مى كند و دلت را لبريز از نور مى كند. لبريز از كوثر كريمه. دوست دارى كه سال ها در همين لحظه بمانى و اين لحظه به بى نهايت متصل شود...

----------------------------------------------

و حقیقتا این حال و هوا را در هیچ مکان دیگری در دنیا احساس نخواهی کرد!

احساسی عجیب، پر از احساسات از جنسی معنوی و ملکوتی!

                                                                                       والسلام علیکم و رحمه الله


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387;ساعت 21:41;  توسط زنداني;  | 

"بسم رب الصادق"

قالَ الصادق عليه السلام : مَنْ عابَ اخاهُ بِعَيْبٍ فَهُوَ مِنْ اهْلِ النّارِ
فرمود: هركس برادر ايمانى خود را برچسبى بزند و او را متّهم كند از اهل آتش خواهد بود.

السلام!

مثل هميشه چيزي از خود ندارم...

از بزرگان و معتبرين نقل مي كنم...

گوشه ي كوچكي از علوم و فضايل‏ رئيس مذهب تشيع

طب و پزشكى‏

خداوند متعال قرآن را فرو فرستاده و آن را بيان همه چيز قرار داده است. در اين كتاب، دانش پزشكى طى دو سه جمله آمده است : «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا» . پس جاى شگفتى نيست كه دانايان به علوم قرآن يعنى ائمه اهل بيت، دانايان به طب و پزشكى هم باشند. بعلاوه آنان در بيان طبيعت اشياء و فوايد و مضار آنها و خواص مزاجها آنقدر مطلب گفته‏اند كه نشانگر اطلاعات گسترده آنها نسبت به اين دانش است .

يكى از دانشمندان گذشته كلمات امامان را در مورد طب گردآورى كرده و آن را «طب الائمه» ناميده و من گمان دارم اين كتاب از بين رفته است ؛
اما مجلسى در «بحارالانوار » و شيخ حر عاملى در «وسائل الشيعه» گاهگاهى از اين كتاب، حديث روايت كرده‏اند.

در علم و آگاهى امام صادق (ع) به علم طب و پزشكى ، كافى است مطالبى را كه او در رساله «توحيد مفضل» در بيان طبيعت اشياء و فوايد دواها و فيزيولوژى و شناخت وظايف الاعضاء كه موضوع علم تشريح است، فرموده ، در نظر بگيريم و نيز بحثى كه امام با پزشك هندى داشته و مناظره و گفتگوئى كه با او انجام داده، نشانه وسعت اطلاع و آگاهى امام ششم نسبت به علم پزشكى است .

سخنان امام در امور بهداشتى و پزشكى در لابه‏لاى كتب حديثى پخش است و گاهى امام مطالبى را فرموده كه تازه دانش پزشكى به آنها دست يافته است و اگر نويسنده‏اى بخواهد در اين زمينه كتابى تأليف كند و در آن مطالبى را كه امام طى آنها خواص و فوايد اشياء را مطرح كرده و درمان انواع دردها و بيماريها را ذكر فرموده است، گردآورد كاملاً كارى آسان و در عين حال ابتكارى خواهد بود.

از جمله مطالبى كه امام در مورد بهداشت و طبابت بيان كرده و دانش جديد پزشكى از برخى از آنها پرده برداشته ، مطالبى است كه امام درباره درمان تب بوسيله شستشوى با آب بيان فرموده است . هنگامى كه شخصى راجع به تب با آن حضرت صحبت مى كند، امام در پاسخ مى فرمايد كه ما خانواده با ريختن آب سرد بر بدنمان تب را معالجه مى‏كنيم.

و در مورد شستن ميوه پيش از خوردن فرمود:
ان لكل ثمرة سمّاً فاذا اوتيتم بها فامسوها الماء و اغمسوها فى الماء.12
روى هر ميوه‏اى ممكن است سمى (ميكرب ) باشد . پس هر موقع خواستيد ميوه‏اى را تناول كنيد، آب روى آن باز كنيد و آن را در ميان آب بگذاريد.
كه اصولاً بكار بردن دو كلمه «مس» و «غمس» خالى از نكته نيست .

علم شيمى

بسيارى از دانشمندان اعتراف كرده‏اند كه امام صادق (ع) علم شيمى را مى‏دانسته و جابربن حيان صوفى طرطوسى نزد او تلمذ مى كرده و اين دانش را از وى فرا گرفته است و پانصد رساله در يكهزار برگ در همين مايه تأليف كرده كه آنها در واقع متضمن و در بردارنده رساله‏هاى امام جعفر صادق (ع) مى‏باشند.13

خاورشناسان قديم و جديد درباره جابر سخن بسيار گفته‏اند و ابن نديم در «الفهرست» 14 بطور مفصل پيرامون شخصيت او داد سخن داده و كتب زيادى را از وى ياد كرده است كه جابر در زمينه دانشهاى مختلف بويژه شيمى ، پزشكى ، فلسفه و كلام داراى تأليفات بوده است و عادتاً يك انسان معمولى با عمرى طبيعى گنجايش اين همه كار، تأليف و تحقيق را ندارد جز نوابغى از بشر و يگانه‏هائى از انسانهائى كه هوشى سرشار و استعدادى فوق‏العاده دارند و زندگيشان در تأليف ، كتاب و تحقيق خلاصه مى‏شود.

ابن نديم تأليف كتابهائى بر مذهب شيعه را به جابر نسبت داده و از همين جا تشيع او را استنباط نموده است و شايد همين زانو زدن او در حضور امام به قصد تعلم و يادگيرى و همچنين اعتماد امام به او در آموزش اين علم، شاهد روشنترى است بر تشيع جابر.
مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى در «الذريعه» او را از مؤلفان شيعه شمرده و از كتب او «ايضاح» در شيمى را نام برده است . 15

تحقيق در جزوه‏ها و رساله‏هائى كه كراوس خاورشناس انتشار داده روشن مى‏سازد كه جابر از شيعيان امام صادق (ع) بوده و او را امام مفترض الطاعه براى خود مى شناخته و علاوه بر شيمى، دانشهاى ديگر را نيز از امام فرا گرفته است .

خلاصه اينكه مؤلفان و تراجم نگاران اسلامى، جابر را عالمى بلند مرتبه دانسته و او را در عداد مفاخر جهان اسلام بر شمرده‏اند.
جابر غير از فلسفه و كلام، پيرامون علوم و فنون مختلف اعم از نظرى و طبيعى كه بحث و تحقيق درباره آنها نيازمند وقت و فرصت فراوانى است ، بيش از سه هزار نسخه كتاب و رساله تأليف كرده و شخصيتى با اين ويژگى ، براستى شايسته تجليل و بزرگداشت است و از مفاخر و ذخاير گرانبهاى ملت مسلمان تواند بود.

البته پذيرش اين امر براى خاورشناسان سنگين است كه يك مسلمان عرب زبان در قرن دوم هجرى امتياز دانستن اين آراى استوار علمى را داشته باشد و نظريات او پايه‏هاى كل علم شيمى جديد و قديم محسوب شود؛ از اين رو در بررسى كتب و رسائل علمى جابر دچار خبط شده و همچون آدمى كه در تاريكى شب به گردآورى هيزم بپردازد، گرفتار خطا و اشتباهات فراوانى گشته‏اند.

گاهى اصلاً در وجود خارجى جابر در آن عصر ترديد كرده‏اند و گاهى در عصر و زمانى كه او در آن مى زيسته است، شك نموده‏اند و در مرحله سوم، در صحت نسبت اين كتب و رساله‏ها به او شبهه نموده‏اند و در چهارمين مرحله، درصحت مطالبى كه از او امام صادق (ع) روايت كرده است ، حرف داشته‏اند و بالاخره پنجمين شك و شبهه آنان در شيوه آنان در شيوه نگارش و فصل بندى و ترتيب موضوعى كتابها و رساله‏هاى جابر است كه بزعم مستشرقان، در آن اعصار ناشناخته بوده است .

البته برخى از اين شبهه‏ها را اسماعيل مظهر نويسنده و صاحب امتيازمجله «العصور» در مقاله‏اى كه در مجله «المقتطف» نشر داده، مورد انتقاد قرار داده است 16 و نيز احمد زكى صالح در سلسله مقالاتى كه در مجله «رساله مصر» سال هشت نوشته، درصدد نقد و بررسى علمى و حكيمانه آن شبهات برآمده است . 17

اين نويسنده بارها به تشيع جابر تصريح كرده و در نقد و بررسى نظر استاد كراوس چنين گفته است : نزد همه كسانى كه علم الكلام و مباحث آنرا مورد بررسى قرار داده‏اند، واضح و آشكار است كه شيعيان فعالترين و پر جنب و جوش ترين فرقه‏هاى اسلامى بوده‏اند و از اولين پايه گذاران مباحثات مذهبى براساس فلسفه شمرده مى شوند و حتى برخى مكتب فلسفى ويژه‏اى به امام على بن ابى طالب (ع) نسبت مى‏دهند . و اين حرف احمد زكى براى اثبات صحت آراء و نظرات فلسفى وكلامى منتسب به جابر است .18

و خلاصه سخن آنكه تشيع جابر و پيشرو بودن او در بسيارى از علوم بويژه كلام، فلسفه، پزشكى ، شيمى و طبيعى از واضحات و بديهيات است و بدون ترديد نظرات او پايه‏هاى اساسى دانش شيمى است و اين نيست جز آنكه جابر علم شيمى را از منبع و سرچشمه اصلى آن يعنى امام صادق (ع) فرا گرفته است.

                                                                                         والسلام علي عبادالله الصالحين

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387;ساعت 11:23;  توسط زنداني;  | 

 
"بسم رب القادر"
 ******************************
امام صادق(ع) فرمودند:

من راى اخاه على امر یکرهه فلم یرده عنه - و هو یقدر علیه - فقد خانه
هر که برادرش را در کارى ناپسند ببیند و بتواند او را از آن باز دارد و چنین نکند، به او خیانت کرده است.

(الامالى صدوق،ص۳۴۳)

*************************************** 

السلام!

بزرگواری می فرمودن : دنیا مثل درخت رشد میکنه و همه ی مراحل رو طی میکنه ولی به هیج وجه میوه نمیده....

نمی دونم واقعا ما که مکتبمون این معارف رو بیان کرده ، چرا همش تو دنیا دنبال میوه های کارایی که محض دنیا انجام میدیم و تو اسباب و علل دنیا هست، می گردیم!!!

چرا داریم کار بیهوده انجام میدیم...

واقعا خنده دار نیست که آدم ۳۰ سال درختی رو بکاره و بهش برسه و پرورششش بده که هیچوقت میوه و ثمری نمیده!!!

                                                                                         والسلام!

                       

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387;ساعت 0:38;  توسط زنداني;  | 

 
"بسم الله و بالله و فی سبیل الله"

 

***امام رضا علیه السلام فرمودند:***

مَن حاسَبَ نَفسَهُ رَبَحَ وَمَن غَفَلَ عَنهَا خَسِر
آن کسى که نفسش را محاسبه کند، سود برده است و آن کسى که از محاسبه نفس غافل بماند، زیان دیده است.

(بحار الأنوار، ج 78، ص 352، باب 26، ح 9)

 

السلام!

رمضان ماه خدا بود و تو ماه خدا مهمونای واقعی خدا حق قدم گذاشتن تو ماهش و حرف زدن با بقیه ی مهمونا رو دارن... به خاطر این بود که مزاحمتون نشدم...

فقط می خوام به شماهایی که مهمون خدا بودین بگم که کاشکی ماه خدا یادتون نره و سالتون به یاد خوبیهای وصف ناپذیر ماه خدا، سال خدا بشه...فقط یادتون نره که تو سالهای خداییتون برا حقیرم دعا کنید که یه روز خدایی رو درک کنم... روز خدایی که لحظه لحظش برا خدا باشم و حتی خودمم فراموش کنم...          

                                                                                                    والله الموفق...

           

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387;ساعت 13:16;  توسط زنداني;  | 

"بسم رب المهدی"

 

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی مرد است

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم

*******************************

السلام!

 

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست  .

شرمنده ایم .

می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می دانیم کوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است که در حق تو کرده ایم .

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،

و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به کوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،

روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم کن که بیچاره ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهکار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر کن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند کالایی – هر چند اندک – آورده بودند ،

سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای کریم ! ای سرور !

ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن کالای اندک را هم نداریم .

اما... نه ،

کالایی هر چند ناقابل و کم بها آورده ایم .

دل شکسته داریم

و مقدورمان هم سری است که در پایت افکنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم .

افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .

سفارش نامه ای هم داریم .

پهلوی شکسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده تری .

به فریادمان برس ، درمانده ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !

یعقوب وار ، چه شبها و روزها که در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران ، اشک می ریزیم و می گوییم :

تا به کی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به کی رخ نادیده ترا وصف کنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا کنیم .

سخت است بر ما ، که از دوری تو ، روز و شب اشک بریزیم .

سخت است بر ما ، که مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، که دوستان ، یاد ترا کوچک شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته ایم و افسرده ،

نالانیم و پژمرده ،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری ، دیوانه مان کرده است .

اما نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است که می گوییم :

کجاست آن که از غم هجران تو ناشکیبایی کند .

تا من نیز در بی قراری ، یاریش دهم

کجاست آن چشم گریانی که از دوری تو اشک بریزد ؟

تا من او را در گریه یاری دهم

مولای من ! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند .

و می دانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم ، نزد توست .

و ای کاش نسیمی از کوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای کاش پیکی ، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای کاش پیش از مردن ، یک بار ترا به یک نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت ، فروغ از چشمانمان برده است

کی می شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد ؟

شکست و سرافکندگی ، خوار و بی مقدارمان کرده است .

کی می شود ترا ببینیم که پرچم پیروزی را برافراشته ای ؟

و ببینیم طعم تلخ شکست و سرافکندگی را به دشمن چشانده ای .

کی می شود که ببینیم یاغیان و منکران حق را نابود کرده ای ؟

و ببینیم پشت سرکشان را شکسته ای .

کی می شود که ببینیم ریشه ستمگران را برکنده ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شکرگزار و سپاسگو نجوا می کنیم :

الحمدلله رب العالمین .

***********************************

                                                                 والسلام...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387;ساعت 17:31;  توسط زنداني;  | 

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم

*بسم الله القادر المدّبر*

 

 

السلام!

طوفان و سیل در ره و من خسته و ضعیف...

کاشکی برامون دغدغه بشه که حضرت علامه طباطبایی رو خوب بشناسیم...

من زبونم برای گفتن در مورد ایشون بسیار قاصره ولی به قدری دنبال شناخت ایشون بودم که عاشقشون بشم...

یکی از اشعارشون همین شعر زیر هستش...

************************

مهر خوبان دل و دين از همه بى پروا برد

رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد

تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد

از سمك تا به سماكش كشش ليلا برد

من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه

ذره اى بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسى بى سر و پايم كه به سيل افتادم

او كه مى رفت مرا هم به دل دريا برد

جام صهبا ز كجا بود، مگر دست كه بود؟

كه به يك جلوه دل و دين ز همه يكجا برد

خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود

كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد

خودت آموختى ام مهر و خودت سوختى ام

با برافروخته رويى كه قرار از ما برد

همه ياران به سر راه تو بوديم ولى

خم روى تو مرا ديد و ز من يغما برد

همه دلباخته بوديم و پريشان كه غمت

همه را پشت سرانداخت، مرا تنها برد

***************************

                                                     والسلام علیکم و رحمه الله

                          

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387;ساعت 0:7;  توسط زنداني;  | 

"بسم الله الصمد"

 

گریه لوح دلم شستشو می دهد

عاشقان را خدا آبرو می دهد!

*************************************

 

السلام!

یکی گفت ... یکی گفت... و ...

به حرفای مردم کاری ندارم به هر دلیلی یه حادثه ای یش اومد اونم تو ایام عزا خدا حکمتشو میدونه و بس...

خدا چه نگهمون داره چه ببرمون : صلاح کار کجا و من خراب کجا!

خوب گذشته از این حرفا ....

اولین روز یکی از بهترین ماههای شیعیان هستیم که باید از لحظه لحظه ی این ماه استفاده کنیم...

اعمال و مستحبات این ماه رو می تونید سریع بهش دسترسی پیدا کنید، زیاده گویی نمی کنم...

*****************************

بیا كه مژده رحمت رسید و خواند سروش

سرود تهنیت خسرو خجسته نسب


هلال ماه رجب شد چو از افق پیدا

در آمد آن مَه من با هزار وجد و طرب

*************************

                                                           والسلام...

                                        

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387;ساعت 19:13;  توسط زنداني;  | 



"بسم الله العظيم"

امام رفت و زمين ماند و ما نيز بر زمين مانديم...

اكنون اين ماييم و امانت او...

 

 

 السلام!

چيزي براي گفتن ندارم...

طوفان و سيل در ره و من خسته و ضعيف...

*************************

داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر، در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیامبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد، خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما، داغ همه اعصار، داغی بی تسلی.
ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم. آخر او آیتی بود که «ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد، همه «ماتَرَک رسول الله» را، و ما می دانستیم که زمین و زمان می گردند تا انسان هایی چون او، هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند، مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود ... و حق است اگر با رفتن او زمین از رفتن باز ماند، آسمان نیز.خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریاها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنین از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غائب، تو بدان، بی تردید که همان می شد.
ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین، در این پهنه بی منتهایی که عقل راه به جایی نمی برد. دریاها و زمین و آسمان و ماه و خورشید بر جای ماندند تا مقصود خمینی (ره) محقق شود، آن سان که بعد از رحلت آخرین فرستاده خدا نیز دور فلک بر جای ماند تا حقیقت وجود او را در جهان تحقق بخشد. آخر انسان هایی چون او که یک فرد نیستند، یک امت اند و یک تاریخ.
کوران روز حشر در اینجا نیز کورند و نمی بینند. آنان از کجا بدانند که کدام امر عظیم واقع شده است؟
نه آنگاه که امام آمد و نه امروز که رفته است. اگر نه، این ولی خدا برای آنان حجتی می شد تا صدق قصص انبیا را باور کنند و چون سحره فرعون در برابر این انقلاب به سجده درآیند که «امنا برب موسی و هرون». اگر نه، این ولی خدا برای آنان حجتی می شد تا زهد و عدالت علی را باور کنند، حلم حسن را و شجاعت حسین را و ... و این ولی خدا برای آنان حجتی می شد تا عظمت حق را و همه صفات خدایی را در وجودش بنگرند و انسان را، همچون خورشیدی که نورش از ازلیت تا به ابدیت را فرا گرفته است.
داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیده ایم. یک بار دیگر این رسول اکرم است که از دنیا رفته است، یک بار دیگر این علی است که به شهادت رسیده است، یک بار دیگر این فاطمه است و حسن است و حسین است که ما را داغدار کرده اند، یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است.
دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمی رسد، دست خمینی که می رسید. او آمد تا معنای «انتظار» را به این امت بیاموزد، در آینه وجود خود که اسوه مصادیق منتظران بود، و اکنون دیگر دور افلاک را مرادی نیست جز آنکه منتظر مهدی باشد.
امام (ره) به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده می دارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. امام (ره) ما را آموخت که «عرفان را با مبارزه جمع کنیم» و خود بهترین شاهد بود بر این مدعا که عرفان عین مبارزه است، و از این پس دیگر چه داعیه ای می ماند برای آنان که عرفان را به مثابه امری کاملآ شخصی بهانه واماندگی خویش می گرفتند؟ او کتاب و سنت را در وجود خویش تفسیر کرد و مجهولات شریعت و طریقت را با مفتاح مبارک حیات خویش گشود و ما می دانستیم که جهاد اصغر شرط لازم جهاد اکبر است و اولیای مقرب خدا در تمام طول تاریخ همواره بر همین شیوه زیسته اند.
دیگر چه داعیه ای می ماند برای آنان که حکم بر ظاهر اشعار عرفانی می راندند و با چشمی ظاهربین چهره افیونی خویش را در آینه صافی وجود عرفا می دیدند و حتی این اواخر، دیگر افعال و اقوال منصور حلاج را هم با عقل کج اندیش ماتریالیسم دیالکتیک معنا می کردند و حافظ را شرابخواره و زنبازه ای از سلک خویش می گرفتند؟
آیا ندیدند او را که از این سوی پنجه ارباب جور انداخته بود و از آن سوی «سجاده به می رنگین» داشته بود و «دلق مرتع را گرو جامی شراب مرد افکن» نهاده بود؟ آیا ندیدند که در «خلوت آن کار دیگر کردن»  و «صراحی پنهان کشیدن » یعنی چه؟ مگر این مردترین مردان میدان مبارزه و زاهدترین زُهاد زمانه نبود که دم از خال لب و چشم بیمار و می و میخانه و بتکده و رند می آلود و خرقه پیر خراباتی می زد؟
امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم. با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش. امام رفت تا بار تکلیف ما بر گرده عقل و اختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که «لنبلونکم حتی نعلم الجاهد منکم و الصابرین».
اکنون، این ماییم و امانت او. دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله، ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت» انجامید، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بار  بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.

                                                                                        شهيد سيد مرتضي آويني

***********************

دست ما كوتاه و خرما بر نخيل

     پاي ما لنگ است و منزل بس دراز!     

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387;ساعت 15:50;  توسط زنداني;  | 

***بسم رب الشهداء والصديقين***

 

سالروز شهادت آيت الله مطهري رحمه الله عليه و روز گراميداشت مقام والاي معلم گرامي باد

 

از آسمان عرفان، تابنده اختری رفت   وز کنج علم و ایمان، ارزنده گوهری رفت
     
سرباز پیشتازی از خیل عشقبازان   از صفحه ی شجاعت یکتا دلاوری رفت
     
استاد علم و حکمت، جوینده ی حقیقت   از کرسی فصاحت، والا سخنوری رفت
     
دُرّ گرانبهایی از بحر فضل و دانش   از بوستان تقوا سرو و صنوبری رفت
     
گوینده ی شهیری، ارزنده فیلسوفی   روحانی فقیهی، فرهنگ گستری رفت
     
مرد جهاد و تقوا، وارسته ای ز دنیا   شب زنده پارسایی، روح مطهری رفت
     
سرچشم ی معارف از علم و فضل و بینش   دانشوری توانا، استاد اکبری رفت
     
« عدل الهی » او خورشید جاودانی است   تا ملک جاودانی با چهر انوری رفت
     
فرمود امام امت پژمرده نوگل من   از دست رهبر افسوس فرزند دیگری رفت
     
«وحی و نبوت» او سرچشمه ی معانی است   از مرتضی به دوران مرآت و مظهری رفت
     
با گریه گفت رهبر: او پاره ی تنم بود  

صد حیف کز کنارم رزمنده یاوری رفت

****************************************

السلام!

مي دونم خيلي دير شد...

بالاخره بايد يه بهونه اي براي مزاحمت پيدا بشه!

زبونم از وصف مقام والاي استاد قاصره...

فقط با مطالعه ي گوشه ي كوچيكي از كتاباشون و شنيدن وصفشون مي تونم بگم كمتر كسي به اندازه ي ايشون انقدر براي اسلام و نشون دادن چهره ي واقعي اسلام زحمت كشيدن و عمرشونو صرف اسلام و شيعه كردن...

كاش به خاك پاي ايشون برسيم!

ميخوام گوشه اي از زندگينامه ي ايشون و سخنان بزرگان و حاشيه ها رو در مورد شهادت ايشون از منابع معتبر خدمتتون قرار بدم...

***********************************************


نگاهی به زندگی استاد شهید آیت الله مطهری

استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن، آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی (به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد شهید گاهی به بروجرد می رفته و از محضر ایشان استفاده می کرده است. مولف شهید مدتی نیز از محضر مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره های معنوی فراوان برده است. از اساتید دیگر استاد مطهری می توان از مرحوم آیت الله سید محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می رود به تهران مهاجرت می کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانیهای تحقیقی می پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می کند. در سالهای 1337 و 1338 که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می شود .استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد این انجمن می باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده است.

ایشان همواره در کنار امام بوده است به طوری که می توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاشهای او و یارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می شود.

پس از تشکیل هیئتهای موتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیتهای روحانی عهده دار رهبری این هیئتها می گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط شهید محمد بخارایی کادر رهبری هیئتهای موتلفه شناسایی و دستگیر می شود ولی از آنجا که قاضی یی که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد شهید از مهلکه جان سالم بدر می برد. سنگینتر می شود. در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاهها، انجمن اسلامی کردن محتوای نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می دهد. به طور کلی استاد شهید که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجرویها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می توان او را بنیانگذار آن موسسه دانست. ولی پس از مدتی به علت تکروی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرحهای استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیه ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سالهای 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدین خلق ایران » پی می برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می نماید. در این سالها استاد شهید به توصیه حضرت امام مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القا می نماید و همزمان در تهران نیز درسهایی در منزل و غیره تدریس می کند. در سال 1355 به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته می شود. همچنین در این سالها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران » را بنیان می گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته است ولی در سال 1355 موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار می گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود تا اینکه در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

منبع:www.motahari.org

***************************************

شهید مطهری در دید بزرگان
آثارش بدون استثناء خوب است (سخنان امام خمینی(ره) درباره ی ایشان)

خدمتی که مرحوم مطهری به نسل جوان و دیگران کرده است، کم کسی کرده است. آثاری که از او هست، بی استثناء ، همه ی آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم: «بی استثناء آثارش خوب است». ایشان بی استثناء آثارش خوب است، انسان ساز است، برای کشور خدمت کرده است. در آن حال خفقان خدمت های بزرگ کرده است این مرد عالیقدر.

خداوند به حق رسول اکرم، او را با رسول اکرم محشور بفرماید.

دانلود فایل صوتی
 

ایدئولوژی اسلامی بدون هیچ گرایش انحرافی (مصاحبه با حضرت آیت الله خامنه ای)

مرحوم استاد شهید مطهری با صراحت ایدئولوژی اسلامی متکی به متون اسلامی و بدون هیچ گرایش به چپ و راست مطرح می نمود.

مرحوم شهید مطهری از اول حساسیت عجیبی روی تفکر التقاطی داشت و آن وقت که همه با تفکرات التقاطی برخوردهای سطحی داشتند او با کمال سختگیری روی جا به جای این تفکر می ایستاد و آن را مردود می شمرد که در این زمینه نمونه های بی شماری از ایشان به یاد دارم. در همان جلسه ای که گفتم قرار شده بود که شرکت کنندگان هر کدام که آمادگی دارند متنی را به عنوان زمینه جهان بینی اسلام تهیه کنند. چند نفر متنی تهیه کردند از جمله آن چند نفر یکی من بودم. در این متن ویژگیهای اندیشه اسلامی را ذکر کرده بودم : اندیشه اسلامی ، ضد استعماری، ضد استبدادی و در آخر اضافه کرده بودم اندیشه اسلامی ضدالحادی است. یادم نمی رود که ایشان از این قسمت خیلی خوششان آمده بود و بارها به خود من گفتند که این نکته ضدالحادی نکته دقیق و بسیار ظریفی بود که شما مطرح کردید زیرا هر اندیشه ای هر فصلی از فصول جهان بینی که اندک گرایش به زمینه های تفکر الحادی داشته باشد جزء جهان بینی اسلامی نیست.

نمازشب (مصاحبه با حضرت آیت الله خامنه ای)

ایشان هنگامی که به مشهد آمدند گاهی اوقات به منزل ما وارد می شدند البته ایشان در مشهد آشنا داشتند و جا و مکان هم داشتند منتهی به خاطر علاقه ای که من به ایشان داشتم و خودشان هم این علاقه را می دانستند مستقیما به منزل ما می آمدند.اطاقی که ایشان شبها می خوابیدند با یک در فاصله داشت با اطاقی که من شب می خوابیدم ایشان همیشه وقت خواب مقید بود به خواندن قرآن نیمه شب، صدای ایشان را شنیدم که در هنگام تهجد و نماز شب خواندن گریه می کردند. البته نماز شب خوان زیاد داریم. اما نماز شب خوانی که در آن نیمه شب با آن حال اشک بریزد و گریه کند کم داریم. بعدها از دوستان قدیمی ایشان مثل آقای منتظری و دیگران شنیدیم که ایشان از همان زمان طلبگی هم نماز شب می خوانده و اهل تهجد بوده اند.

مبارزات سیاسی (مصاحبه با حضرت آیت الله خامنه ای)

تا سال 49 و 50 خیلی مسائل انحرافی در محیط مبارزه  به چشم نمی خورد. وقتی که منافقین دستشان را رو کردند و نوشته های ایدئولوژیک آنها کم کم پخش شد آقای مطهری بیش از همه حساسیت نشان داد چون من به یاد دارم که در سال 51 تلاش فراوانی شد که امام را وارد کنند که این حرکت جوانها را تایید کنند که به نام « مجاهدین » و ... بودند اما امام سخت ابا کردند و یک بار کتابهای مجاهدین را خوانده بودند و گفته بودند اینها همان حرفهای لنین و ارانی است پس حرفهای شما کدام است؟ مرحوم مطهری در معرفی اینها به امام نقش داشتند و خودشان آنقدر حساسیت نشان دادند تا عملا کنار کشیدند و آنوقت مجاهدین ایشان را متهم کردند به اینکه سازشکارند و اهل مبارزه نیستند و حال اینکه کنار کشیدن ایشان حساسیت ایشان را نشان می داد و موثر و مفید هم واقع شد و ایشان در آن موقع کار ایدئولوژیکشان را زیاد کردند

و اثرش این بود که در سه چهار سال بعد حقانیت حرکت ایشان روشن شد و حرکت صحیح اسلامی دوباره از سال 54 رو به رشد رفت و کم کم خط امام تبلور یافت.

هوشیاری استاد در برابر انحرافات (مصاحبه با شهید حجت الاسلام باهنر)

بنابراین استاد بزرگوار عمدتا پاسدار اسلام بودو هوشیار در برابر اسلام. یادم نمی رود یک کتابی را ایشان شنیده بوده که این کتاب منتشر شده (من اسم آن کتاب را نیم برم چون ترویج از یک کتاب باطل است) ایشان می گفت که این کتاب را از هر جا که هست برای من پیدا کنید ما مامور شدیم برای اینکه بگردیم و این کتاب را پیدا کنیم. گشتیم و بالاخره یک نسخه پیدا کردیم آن نسخه ای که به دست ما رسید منحصر به فرد بود، 400 صفحه بود. من با زحمت زیادی دو نسخه فتوکپی از آن گرفتم و یک نسخه خدمت ایشان بردم و یک نسخه پیش خود من ماند. شاید بیست روز بیشتر نگذشت، ایشان فرمودند با این کتاب چه کردی؟ گفتم : من هنوز گذاشته ام ان شاء الله وقت کنم مطالعه کنم. بعد دیدم ایشان تمام این کتاب را خوانده فصل به فصلش را تحلیل کرده، نقطه های ضعفش را درآورده و در حدود سیصد و پنجاه مورد علیه اسلام به نام اسلام نوشته شده بود یعنی کتابی که به عنوان یک بحث تاریخی درباره اسلام بود و دقیقا می خواست بگوید این کتاب کتاب اسلامی است بیش از سیصد مورد ایشان در این کتابی که به نام اسلام نوشته شده بود بر علیه اسلام مطلب داشت، نقد کردند و این هوشیاری و این حضور همیشه در صحنه علمی و دفاع فکری از اسلام، بسیار محترم است.

آرمانهای شهید مطهری درباره حوزه (مصاحبه با شهید آیت الله بهشتی)

یادم است که در سال 1326 که در قم با آقای مطهری و آقای منتظری و آقایان دیگر علاوه بر درس و بحث و کارهای طلبگی مان همیشه به فکر سامان دادن به روحانیت و پربار کردن این نهاد اسلامی اجتماعی بودیم در همان سال یک حرکتی را در یک جمع حدود 18 نفری انجام دادیم که زمینه بود برای همکاری بیشتر و پردوام تردر جلسه ها و بحثهای مختلف. همواره این سخن می رفت که باید برای عظمت فکری و معنوی و تعالی اخلاقی و سامان یافتن هرچه بیشتر روحانیت تلاش کرد. در سال 1340 پس از فوت مرحوم آیت الله بروجردیجمعی برای بحث و گفتگو پیرامون مرجعیت و روحانیت در تهران به وجود آمد مجموعه بحث ها در همین کتاب بحثی درباره مرجعیت و روحانیت تنظیم و چاپ شد. شوری بود در همه برای اینکه باید برای رشد روحانیت و سازماندهی آن تلاش کرد. این شور و علاقه در ایشان و در همه ما همیشه حضور و جود دارد و همیشه در این اندیشه ایم که چه خدمتی باید در این راه انجام دهیم. مرحوم آقای مطهری در آخرین سالهای زندگیشان بر آن شدند که سفرهایی مرتب به قم بروند و با شروع بحثهای پرمحتوا برای طلاب درس خوانده تر و فاضل تر، حرکتی را در راه غنای فکری حوزه دنبال کنند و توسعه بدهند، حرکتی که چه بسا می توانست به ساماندهی های دیگر بیانجامد. دریغا که این حرکت پر برکت ایشان با شهادتشان ناتمام ماند.   

علاقه به تحقیق و مطالعه (مصاحبه با شهید آیت الله مفتح)

سال گذشته در آن اوج مبارزات به من می فرمود به خدا اگر امام و رهبر ما پیروز بشود هیچ پستی من نمی خواهم هیچ مقامی نمی خواهم، برای من همین زندگی که الان دارم، کتابخانه ام برای من بهترین لذت است من همین را می خواهم که بنشینم و کتاب بنویسیم، بنشینم و تحقیق کنم، بنشیم از اسلام عزیز دفاع کنم، این هدفمن است بنابراین، این کوشش و این تلاش، ارزش شخصی برای من نیست و دیدیم راست می گفت و پس از پیروزی با اینکه در سطح بسیار بالایی قرار داشت (ما اگر یک مطلبی را می خواستیم خدمت امام بگوییم همه دوستان ما فکر می کردند تنها فردی که امکان دارد با امام صریح صحبت کند و امام علاقه به او دارد و او را می پذیرد فورا می گفتیم برویم خانه آقای مطهری به آقای مطهری بگوییم ایشان خدمت امام عرض کنند چون می دانستیم امام به ایشان علاقه دارد) می گفت من که مشغول تحقیق و تالیف برای من منصب و مقام مهم نیست جز همین که مشغول تحقیق و مشغول نوشتن کتاب و مقالات باشم.

*******************************************

تبارشناسی گروه ترورریستی فرقان

اكنون كه با گذشت 27 سال از شهادت استاد مرتضی مطهری، هنوز جامعه ایران و نظام جمهوری اسلامی در حسرت از دست دادن این استاد فرزانه است، شاید هنوز باور این واقعیت سخت باشد كه این شخصیت علمی توسط گروهی ترور شده كه رهبر آن یك طلبه انقلابی و مبارز بوده است.

در این مقاله رسول جعفریان به بازخوانی پرونده عبرت‌آموز جوانان پرشوری مي‌پردازد كه هرچند از طریق جلسات مسجد و تفسیر و از سر مخالفت با رژیم پهلوی جذب گروه فرقان شدند، اما كج‌فهمي‌‌ها و تعصب‌ها و عدم ارتباط آنها با روحانیت اصیل باعث شد تا با تحلیل‌های خاص، دستان خود را به خون پاكانی چون مرتضی مطهری، محمد مفتح، مهدی عراقی، قاضی طباطبایی، آلوده كنند.

آنچه مي‌خوانید، متن تدوین‌شده فصلی از كتاب «جریان‌های مذهبی سیاسی ایران از سال 20 تا 57» است كه اكنون ششمین چاپ آن نیز به زیور طبع آراسته شده است.
 

گروه فرقان به رهبری طلبه‌ای به نام اكبر گودرزی، یكی از شاخص‌ترین گروه‌های نه تنها منفصل از روحانیت، كه ‌مخالف صریح با روحانیت بوده است‌. اكبر گودرزی اهل لرستان ـ روستای دوزان در نزدیكی الیگودرز، جایی میان خمین و الیگودرز ـ بوده و از آنجا كه پدرش چوپان بود، فرقاني‌ها از وی با عنوان «چوپان زاده آزاده‌» یاد مي‌كردند. وی در حوالی سال 1335 متولد شده (در شناسنامه 1338 قید شده‌)، در سال 51 یا 52 عازم، ‌خوانسار شده و مدتی در مدرسه علمیه آنجا تحصیل كرده و سپس یك سال در قم مانده و بعد از آن به تهران‌ آمده و مدتی را در مدرسه چهل‌ستون و سپس در مدرسه حاج شیخ عبدالحسین بیتوته كه به سال 56 آنجا را نیز ترك كرده و از لباس طلبگی هم خارج شده است‌. او علاوه بر درس طلبگي‌، درس جدید را هم تا كلاس یازده خوانده است‌.

گودرزی در سال 56، كلاس‌های تفسیر در مناطق مختلف تهران (نازي‌آباد، سلسبیل‌، قلهك، جوادیه و خزانه بر پا و نیروهایش را نیز از همین جلسات جذب مي‌كرد. البته برخی از این جلسات هم به اقتضای فضای آن سال‌ها در خانه‌های افراد علاقه‌مند تشكیل مي‌شد‌.

مساجدی كه گودرزی جلسات قرآن را در آنها برگزار مي‌كرد، عبارت بود از مسجد «الهادی»، خیابان شوش‌، مسجد «فاطمیه خزانه»‌، مسجد «رضوان» خیابان اتابك، مسجد «شیخ هادی» و مسجد «خمسه قلهك». مسجد «اعظم» هم كه ‌كتابخانه قائم در آن بود و جوانان مذهبی به آنجا رفت و آمد داشتند، در اختیار علی حاتمی (كه در زندان ‌خودكشی كرد)، یكی از فرقاني‌ها بود و افرادی را در همانجا جذب این گروه كرد.

گودرزی گروه فرقان را در درون همین جلسات قرآن تأسیس و رهبری كرد‌. وی از سال 56 به صدور اعلامیه و بیانیه‌ پرداخت و وارد حوزه سیاست و مبارزه شد، اما به جز این اعلامیه‌ها، فعالیت دیگری نداشت‌. یك‌بار براي‌ مدت كوتاهی به پاكستان رفت تا عازم اروپا شود و نوشته‌های تفسیریش را انتشار دهد، كه به دلیل فراهم نشدن ‌شرایط به ایران بازگشت‌. در جریان پیروزی انقلاب اسلامي‌، با اسلحه‌هایی كه وی و همراهانش از پادگان‌های ‌فتح شده توسط مردم به دست آوردند ـ از همان نخست ـ وارد فاز نظامی شد. اما . . . این زمان، نظام ‌شاهی سقوط كرده بود و گروه فرقان كه عقیده به مبارزه داشت‌ ـ چون همه چیزش به مفهوم مبارزه ختم مي‌شد ـ به‌جنگ با نظام اسلامي‌ِ جدید روی آورد.

گودرزی با داشتن شماری از جوانانی كه همچنان روحیات انقلابی ‌سال‌های 55 ـ 57 را داشتند، آنان را بر اساس آموزه‌های قرآنی نشئت گرفته از برداشت‌های خود، به شدت بر ضد روحانیت و آنچه آن را «آخوندیسم» مي‌نامید، تربیت كرده بود.

او هم‌زمان با انتشار جزوات تفسیري‌، خود نیز در ترورهای سال 58 درگیر شد و مستقیم در ترور شهید قرنی شركت داشت‌. گودزری در 18 دی ماه 58 دستگیر و در 3 خرداد 59 تیرباران شد. در این روز، تعداد دیگري‌ از اعضای این گروه با نام‌های سعید مرآت‌، عباس عسكري‌، علیرضا شاه بابابیگ و حسن اقرلو هم تیرباران ‌شدند و علی حاتمی هم در زندان خودكشی كرد.

نقش اكبر گودرزی در فرقان

سازمان اصلی فرقان روی دوش اكبر گودرزی بود كه كسانی مانند سعید واحد، محسن سیاهپوش‌، حمید نیكنام‌، علی اسدی و بهرام تیموری، زیر نظر مستقیم او بودند. محمد متحدی در ارومیه و تبریز و عامل اصلی ترور شهید قاضی طباطبائی بود. عباس عسكری، دیگر عضو فعالی بود كه كمال یاسینی و سعید مرآت زیر نظر او بودند. حسن اقرلو، عضو فعال دیگر بود كه عبدالرضا رضواني‌، امیر فعله نوتاش و... زیر نظرش فعالیت‌ مي‌كردند.

به این ترتیب، با شگفتی باید گفت‌، تشكیلات فرقان در اختیار یك جوان 25 ساله (گودرزی متولد 1338) بوده است، ‌كه در همین فاصله سني‌، برای بیش از بیست جزء قرآن‌، حدود بیست جلد تفسیر قرآن نوشته بود و علاوه برآن‌، برای صحیفه سجادیه نیز شرحی دو جلدی داشت‌. كتابی نیز در شرح دعای عرفه و جزوه‌ای دیگر در شرح‌ خطبه امر به معروف امام حسین (ع‌) دارد. همین طور كتاب پرحجمی تحت عنوان توحید و ابعاد گوناگون ‌آن ‌نوشته است‌. افزون بر اینها، بیشتر نوشته‌های فرقاني‌ها و نشریات آنها ـ تا پیش از دستگیري‌ ـ از خود اوست‌.

پس ازكشته شدن گودرزي‌، فرقاني‌ها از وی با نام ششمین شهید ایدئولوژیك یاد مي‌كنند. (با احتساب شریعتی به عنوان پنجمین شهید). اشاره شد كه در كنار وی، علی حاتمي‌ معلم (كه در زندان خودكشی كرد)، علي‌رضا شاه بابابیگ تبریزی و سعید مرآت (هر دو دانشجو) نیز بودند كه اینان نیز دستگیر و اعدام شدند.

این را باید افزود كه گروه فرقان در آغاز با نام گروه «كهفي‌ها» شهرت داشت و بعدها به نام فرقان شناخته شد. رژیم شاه از فعالیت این گروه، كمابیش اطلاعاتی داشت، اما به دلیل درگیر شدن در ماجراهای سال 56 و فزوني‌حركت‌های سیاسی و نیز ضعیف شدن ساواك، گویا گزارش چندانی از فعالیت آنها كه آن زمان بیشتر، همین ‌جلسات قرآن بوده‌، نداشته است‌.

یكی از گزارش‌های بر جای مانده، حكایت از آن دارد كه در مجلسی كه ‌حسام و نادر، فرزندان شهید عراقی حضور داشتند، یكی از این دو نفر مي‌گویند: «رهبر گروه كهفي‌ها، آخوندی ‌به نام گودرزی است كه جمعه‌ها در مسجد «خَمْسه»‌، حدود خیابان دولت، صحبت مي‌كند و گنجه‌ای و آشوری ‌نیز از كادرهای گروه موصوف هستند كه امور مربوط به نشریات گروه تحت نظارت و شركت آنان‌ اداره مي‌شود و قرار است، به زودی مناظره‌ای بین یكی از این دو نفر و صالحی نجف آبادي‌، انجام شود.

مهدي‌ عراقی نیز اظهار داشته كه آشوری از جانب گروه كهفي‌ها با او تماس گرفته و در مورد وحدت با كمونیست‌ها و مسائلی از این دست، مذاكره كرده، لیكن بعدها قطع ارتباط نموده است‌».

اشاره كردیم كه برخی از مهم‌ترین افراد این گروه عبارت بودند از عباس عسكري‌، كمال یاسیني‌ و علی حاتمي‌. عسكری، یكی از قدیمي‌ترین افراد این گروه بود كه از سال 55 با گودرزی همكاری داشت و بعدها خود نیز مطالبی مي‌نوشت‌؛ در واقع‌، وی نفر دوم گروه فرقان به شمار مي‌آمد و افراد بسیاری توسط وی به این گروه،‌ پیوند خورده بودند.

شیوه جمع‌آوری امضا

این گروه كه هم‌زمان با رشد فزاینده نسل جدید مذهبی و متأثر از جریان‌های روز برآمده بود، توانست عده‌ای را در شماری از مدارس و مساجد تهران‌، جذب كند؛ از آن جمله، مدرسه «جهان‌آرا» بود كه شماری از معلمان آن (همچون علی حاتمی و حسن نوری كه دومی از تروركنندگان مرحوم مفتح بود) جذب فرقان شدند. همین طور گودرزی تلاش كرد تا پایگاهی در مسجد «قبابه» به دست آورد كه با مخالفت مرحوم مفتح روبه‌رو شد. مسجد «رفعت» هم در نزدیكی خیابان دولت‌، یكی از پایگاه‌های اصلی فرقان بود. گودرزی در زمینه كار ایدئولوژیك، عمدتا در كار نشر جزوات تفسیر قرآن بود كه مطالب آن سخت بي‌پایه‌، مغلوط و در عین حال‌، در قالب‌ برداشت‌های سمبولیك و انقلابی بود.

در نشریه‌ای كه به سال 60 توسط بقایای فرقاني‌ها منتشر شده‌، آمده است‌ كه اكبر گودرزی از سال 1350 «برای راهیابی آزادانه به قرآن و متون اصلي‌»، تلاش خود را آغاز كرده است‌. حاصل این مطالعات در سال 55 به دست آمد و نخستین كارهای تفسیری وی در همان سال عرضه شد. به نوشته ‌همین نشریه‌، از همان زمان آقای مطهری در جلسات هفتگی به نقد كتاب «توحید و ابعاد گوناگون آن‌» (كه به نام صادق داودی چاپ شده‌) و تفسیر وی پرداخته است‌.

گفتنی است كه فرقاني‌ها كتاب «توحید و ابعاد گوناگون‌» آن را از آن روی نوشتند كه معتقد بودند، ضعف عمده تشكل‌ها و سازمان‌های انقلابي‌، از مشروطه تا زمان آنها، نبود نوعی آگاهی مكتبی بوده است‌. در مقدمه‌ این اثر، با اشاره به آن ضعف‌، اشاره شده است كه این كتاب برای پر كردن آن خلا نوشته شده است‌.

بحث‌هاي‌ نخستین این اثر در تعریف اسلام و توحید است و بنا به توضیحی كه در آن آمده، «خلاصه‌ترین تعریف توحید، نمود خارجی جنگ سراسری و دایمی موجودات برای حل تضادها و راه یافتن به تكامل برتر و بالاتر است‌». توحید اندیشه‌ای است برای تعریف مسیر حركت موجودات در دل این تضادها به سوی الله كه نقطه نهایی ‌تكامل است‌. این مباحث كه در قالب تحمیل برخی از تفكرات ابتدایی با آیات قرآنی طرح مي‌شود، تا پایان ‌كتاب ادامه دارد. در این تعریف كه بر فرض پذیرش بیان نوعی حركت تكاملی برای تمامی موجودات است‌، قیامت با تعبیر «روز تحقق استعدادها» تعریف مي‌شود. آن گاه پس از ارائه برخی از آیات، نتیجه آن مي‌شود كه‌ «پس از دید كلی و طبیعی، مي‌توانیم قیامت را مرحله تحقق ساعت یا فعلیت سعی عمومی موجودات به حساب‌ آورد و از دید اجتماعی و در رابطه با پیكار خونین انقلابگران توحیدی، آن را نهایي‌ترین، دامنه‌دارترین و فراگیرترین و سازنده‌ترین انقلاب توحیدی و مرجع همه انقلابات تاریخی به شمار آوریم‌».

موضعگیری درباره شریعتی

اما در سال 1356؛ یعنی سال آغاز فعالیت فرقان‌، با درگذشت دكتر شریعتي‌، نخستین اعلامیه از سوی این جریان نوپا انتشار یافت‌. آنچه در این شرایط‌، سبب برآشفتن فرقاني‌ها شد، اطلاعیه مشترك مطهری ـ بازرگان بود كه چند روز پس از انتشار، بازرگان بر اثر اصرار دوستان یا تهدید مخالفان امضایش را پس گرفت‌. به دنبال صدور آن اطلاعیه‌، گودرزی اطلاعیه‌ای صادر كرد و به تهدید مخالفان شریعتی و در واقع آقای مطهری پرداخت‌. در این ‌اطلاعیه، با اشاره به ائتلاف ارتجاع و روشنفكران مدرن؛ یعنی مطهری و بازرگان‌، آمده است كه «حاصل زشت‌ این ائتلاف ناجوانمردانه‌، آن هم در شام غریبان شهیدان و در اجرای اهداف شوم نفاق‌پیشگان تاریخ‌» بوده‌، به‌‌گونه‌ای كه «اعلامیه‌ای به تاریخ 56.9.23 و با امضای چهره‌هایی همچون مطهری و بازرگان درآمد كه بازتاب ‌مقاصد پوشیده جبهه مؤتلفه بود و از تبادل‌نظر میان آنها كه طبعا چیزی جز مسخ هدف شهیدان و فرهنگ‌ انقلابی آنها را در بر نمي‌گیرد، حكایت مي‌كرد.

سپس با نقد برخی از عبارات آن نامه آمده است كه‌ «عوامفریبی و خیانت‌پیشگی عوامل مزبور از فرازی دیگر از نوشته‌شان روشن مي‌شود..». در سالگرد سفر دكتر شریعتی به خارج از كشور و مرگ وي‌، باز فرقان اطلاعیه‌ای داد و ضمن آن سخت به صادر كنندگان آن‌ بیانیه حمله كرد.

موضعگیری بعدی آنان، اطلاعیه‌ای بود كه به مناسبت قیام قم و تبریز صادر شد و آنان حادثه مزبور را «ضمن احترام ‌به خون بي‌گناهان‌» چنین تحلیل مي‌كنند كه این جریان‌، حركتی است در جهت «زنده كردن دوباره روحانیت ‌حاكم‌» و این كه «دخالت بي‌رویه روحانیت را» باید «فاجعه‌ای عظیم‌» دانست‌. در این بیانیه، خطاب به شریعتي‌! آمده است كه «روحانیت تجدید حیات یافته و انقلابی كه هنوز هم از متهم كردن تو به انواع تهمت‌هاي‌سفارشی دست باز نداشته و هنوز هم ملایان بزرگ و فقهای عظیم‌الشأن و مفسران عالي‌قدر و وعاظ شهیر و فضلای فضول به كفر و وهابي‌ بودنت فتوا مي‌دهند و مطالعه آثارت را تجویز نمي‌فرمایند... بار دیگر سنگر مدافع اسلام شدند».

به هر حال‌، به نوشته مؤلف كتابچه فرقان چیست كار تدوین ایدئولوژی فرقان در پایان سال 56 به اتمام رسید. از آن پس‌، گروه‌، افزون بر تلاش برای پیگیری كارهای ایدئولوژیك، به تحلیل‌های سیاسی و درك شرایط سیاسي‌ جهان و طرح استراتژی جنگ مسلحانه علیه رژیم پرداخت‌. هم‌زمان نشریه‌ای هم به نام فرقان منتشر كرد، كه نخستین شماره‌اش در اسفند 56 به چاپ رسید. بعدها پس از پیروزی انقلاب نیز نشریه‌ای با نام ذكر تحت عنوان ‌نشریه «دانش آموزی» از سوی فرقان انتشار مي‌یافت‌.

علت روی آوردن به ترور

این گروه برای پیاده كردن استراتژی مسلحانه در برابر رژیم شاه‌، تازه در بهمن 57 به تجهیزات نظامی مجهز شد! در این زمان‌، انقلاب پیروز شده بود و فرقان كه «روحانیت را از بنیان و اساس باطل‌» مي‌دانست‌، تلاش خود را معطوف به مبارزه با آنان كرد. نخستین عاملی كه فرقان را به رویارویی مسلحانه با جمهوری اسلامی كشاند، قربانی شدن «ارزش‌های راستین تشیع سرخ علوی بود». همچنین تلاش برای «آزاد ساختن اسلام علی از اسارت آخوندیسم‌»، عامل دیگر این رویكرد، مبارزه قهرآمیز بود! برای فرقان‌، اكنون جای پرسش این بود كه چه بایدكرد؟ بر اساس آیه «فقاتلوا ائمة الكفر»، گروه فرقان تصمیم گرفت، نخست مرحوم محمد ولی قرني‌ و سپس مرحوم‌ مطهری را بكشد! انتخاب مطهری برای آن بود كه «فكر به قدرت رسیدن دیكتاتوری آخوندیسم و آماده‌سازی تشكیلاتی آن مدت‌ها قبل‌، حتی پیش از خرداد 42 از طرف او طرح شده بود».

تفسیرهای عجیب و غریب از قرآن

منهای مجاهدین كه متأثر از ماركسیسم بودند، از سال 50 به این سو، برخی گروه‌های ‌مذهبی با توجه به قرآن و نهج البلاغه و تفسیر دلبخواهی از آنها بر پایه نگرش مبارزاتی و به اصطلاح‌ انقلابي‌، جریان‌های جدیدی را پدید آوردند.

فرقاني‌ها در سال 56 و 57 مجلدات زیادی از تفسیر قرآن خود را كه تحت عنوان پیام قرآن منتشر مي‌شد، پخش‌كردند. تفسیر (با عنوان كلی پیام قرآن‌) و آثاری كه از آنها ملاحظه شد، عبارت است از: «تفسیر فاطر»، «یس‌»، «صافات‌»، «تفسیر احزاب‌»، «سبأ و نجم‌، «تفسیر عنكبوت و روم‌»، «تفسیر لقمان و سجده‌»، «تفسیر شوري‌، و زخرف‌»، تفسیر «محمد، فتح و حجرات»‌، «تفسیر دخان‌، جاثیه و احقاف‌»، «تفسیر سوره مؤمن و فصلت‌» و تفسیر سوره «فرقان و نور»؛ همه این‌ها كه گفته شد، نام مؤلف آ‌نها نجم‌الدین شكیب آمده است كه مانند دیگر نام‌های ‌روی تفاسیر مستعار است‌. تفسیر سوره انبیا به نام حسین صادقي‌، تفسیر سوره بقره (جواد صابر) تفسیر سوره‌ مریم‌، تفسیر سوره طه (حسن قائمي‌)، تفیسر توبه‌، تفسیر شعراء، نمل‌، و قصص (احسان كمالي‌) تفسیر سوره یوسف‌، تفسیر جزء سي‌ام (یا تفسیر نبأ تا ناس‌)، (محمد حسین آل یاسین‌ و نیز به اسم احسان كمالي‌)، تفسیر مزمل‌، مدثر، قیامت‌، انسان و مرسلات (نجم الدین منتظر)، تفسیر سوره كهف‌ و تفسیر ذاریات و ق‌، ترجمه‌ كامل از قرآن نیز از آنان منتشر شده است‌. همچنین كتابی با نام فرازی از نهج البلاغه و شرح دعای عرفه (نام ‌دیگرش‌، پیام حسین‌)، فروغ نهج البلاغه دو جلد و كتاب «توحید و ابعاد گوناگون آن‌» (صادق داودي‌، نشر كاظمیه 320 ص‌). نشریات یك ساله آنان (1357) تحت عنوان سالنامه فرقان چاپ شده است‌.
كتابی با نام دعا: تجلی خداگونگی انسان از سوی همین گروه (به نام محمد حسین آل‌یس‌) چاپ شده كه شرح ‌صحیفه سجادیه است‌. در اینجا هم به مانند تفاسیری كه از قرآن ارائه شده‌، همه مضامین در ارتباط با انقلاب ‌و ضد انقلاب تحلیل و تفسیر شده است‌.

كتابی دیگر با عنوان اصول تفكر قرآنی، به عنوان كتاب دوم توحید و ابعاد گوناگون آن‌،به نام داود قاسمي‌، چاپ شد كه اصولی كلی مستخرج از قرآن درباره انسان‌شناسی و ایمان ‌و انقلاب و ضد انقلاب است‌. در همین كتاب است كه از مرحله غیب انقلاب و مرحله شهود آن سخن به میان ‌آمده و به تفصیل از قرآن برای مرحله پیش از انقلاب و پس از پیروزی بهره‌گیری شده است‌. در این بخش‌، به‌روشنی آیه دوم سوره بقره كه ایمان به غیب را مطرح كرده‌، به معنای ایمان به غیب انقلاب تفسیر شده است‌. در باره ارتباط غیب و صلاة هم آمده است كه «به طور كلی همه اصول تئوریك حزب توحیدی در مرحله غیب انقلاب در كلمه «صلاة‌» جمع شده‌اند».

همانجا در تفسیر وحی هم گفته شده است‌: وحی در تعریف كلی آن‌، همان شناخت پدیده نسبت به راه تكامل خویش بر حسب ظرفیت وجودی و مدار تكاملیش یا به قول امام، آن ‌انفجار درونی و درد تكامل خواهی است. شاید این كتاب‌، صریح‌ترین اثر در باز كردن آثار بي‌پایه فرقان ‌باشد.

در زمینه نوشته‌های تفسیری آنان‌، آقای مطهری كه در این سال‌ها روی تفسیر كار مي‌كرد، نسبت به این مسأله احساس خطر فراوان كرده‌، مرتب هشدار مي‌داد و از اتفاق‌، همین بحث غیب و شهود انقلاب را مثال مي‌زد. تفسیرهای متعدد و گسترده اینان طی سال 55 و 56 موجی از بیم و هراس را در میان متدینان دامن زد. هر چند، گستردگی جریانات مختلف‌، باز شدن فضای سیاسی كشور و ورود گروه‌های مختلف به عرصه مبارزه‌، اجازه ‌بروز بیشتر به این ماجرا را نداد، در غیر این صورت، ممكن بود كه جریان فرقان‌، به حركتی شبیه به آنچه ‌میرز اعلی محمد باب ایجاد كرده بود، منجر شود.

محمد مهدی جعفری از دیداری كه همراه دكتر پیمان در سال 1356 با اكبر گودرزی داشته‌، یاد كرده و مي‌گوید: من یك جلد تفسیر آنها را مطالعه كردم و به آنان گفتم كه این تفاسیر، انقلابی و امروزی است و مضمون آن با روح قرآن مطابق نیست‌. برای نمونه؛ در داستان یوسف‌، گرگ به معنای ضد انقلاب گرفته شده كه حضرت ‌یعقوب‌، یوسف را برای به دام انداختن ضد انقلاب به سوی آن‌ها فرستاده است‌. یا برای مثال؛ محراب را به‌ معنای سنگر گرفته و «امام‌» را رهبر انقلابی مي‌گرفتند.

در این میان، بیش از همه، استاد مطهری از این‌ تفاسیر برآشفت‌ و در مقدمه كتاب علل گرایش به مادي‌