تبليغاتX
دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر!
الدّنيا سجن المؤمن و جنة الكافر و ما اصبح فيها مؤمن الاّ حزينا

"بسم رب الصادق"

 

از امام‌ رضا ( ع‌ ) از حقيقت‌ توكل‌ سؤال‌ شد . فرمود : اين‌ كه‌ جز خدا ازكسى‌ نترسى...

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469)

السلام!

شيخ طبرسى (از علما و دانشمندان قرن ششم) نقل مى‏كند كه:

امام كاظم(ع) همواره به فرزندان خويش مى‏فرمود: اين برادر شما، على بن موسى،عالم آل محمد است، پس از وى در مورد اديان خود بپرسيد و آنچه به شما تعليم‏مى‏دهند را حفظ كنيد، چرا كه از پدرم (امام صادق(ع‏» چندين بار شنيدم كه‏مى‏فرمود:

عالم آل محمد در صلب توست و اى كاش او را درك مى‏كردم. يك بار خودآن حضرت فرمودند:

من در روضه (مسجد النبى ص) مى‏نشستم، در مدينه دانشمندان زيادى بودند، هرگاه‏يكى از آنها در پاسخ دادن به مطلبى عاجز مى‏گشت، همگى به من اشاره مى‏كردند ومسائلى را پيش من مى‏فرستادند و من به آنها پاسخ مى‏دادم.

آرى! از سربلندى‏نديده قافش صداى سيمرغ.

شيخ طبرسى از هروى نقل كرده است كه: هيچ كس را دانشمندتر از على بن موسى‏الرضا(ع) نديدم و هيچ دانشمندى نيز وى را نديد مگر اينكه همانند من به فضل ودانش او شهادت داد.

شيخ صدوق مى‏نويسد: مامون افرادى را از فرقه‏ها و گروههاى‏مختلف و گمراه دعوت مى‏كرد و قصد آن داشت تا بر امام در بحث و مناظره پيروزشوند و اين به جهت‏حقد و حسدى بود كه نسبت‏به آن حضرت در دل داشت، اما امام باكسى به بحث ننشست جز آنكه در پايان به فضيلت آن حضرت اعتراف كرد و در برابراستدلال امام سر فرود آورد.

آرى «چراغى را كه ايزد برفروزد» هيچكس را توان‏خاموشى آن نخواهد بود.

خود حضرت امام رضا(ع) مى‏فرمايد:

... آنگاه كه من بر اهل تورات با توراتشان و بر اهل انجيل با انجيلشان و براهل زبور با زبورشان و بر صائبين با زبان عبرى خودشان و بر هربذان با زبان‏فارسى‏شان و بر روميان با زبان خودشان و بر اصحاب مقالات با لغت‏خودشان استدلال‏كنم. و آنگاه كه هر دسته‏اى را محكوم كردم و دليلشان را باطل ساختم و دست ازعقيده و گفتار خود كشيدند و به گفتار من گراييدند مامون در مى‏يابد مسندى كه‏بر آن تكيه كرده است‏حق او نيست و در اين هنگام پشيمان مى‏گردد. سپس فرمود:

                                           «ولا حول ولا قوه الا بالله العلى العظيم‏».

نگارش در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط محمد پایدار |

 

"بسم الله العظیم"

 

                                           ای مسلمانان خلایق حال دیگر کرده اند

                                           از سر بی حرمتی معروف،منکر کرده اند

                                           شرع را یکسو نهادستند اندر خیر و شر

                                           قول بطلیموس و جالینوس باور کرده اند

                                            عالمان بی عمل از غایت حرص و امل

                                         خویشتن را سخره اصحاب لشکر کرده اند

                                     خون چشم بیوه گان است آن که در وقت صبوح

                                          مهتران دولت اندر جام و ساغر کرده اند...

                                           تاکی از دارالغروری ساختن دارالسرور؟

                                            تاکی از دارالفراری ساختن دارالقرار؟

                                         بر در ماتم سرای دین و چندین ناز نوش؟

                                         در ره رعنا سرای دیو و چندان کار و بار...

 

السلام!

 

دنیای عجیبیه! تناقض بین رفتار و عمل بعضی از انسانها یا بهتر عرض کنم حیوانهای انسان نما دیگر به

جایی رسیده است که به سادگی میشود نفاق را در چهره ی آنها دید ولی باز هم راهشان را ادامه

میدهند و هیچ کس هم احساس مسؤولیت نمیکند و میگویند منافق است و همه میشناسند و رهایش

کن! منافق را رها کنیم! جامعه را چه کنیم! مگر جامعه فقط تو هستی که او را منافق میشناسی و

دیگر ضرری برای تو ندارد! خوب ضررش به جامعه چه میشود! همینطور در خیابان قدم بزند و همینطور

سخنرانی و .... برگزار کند!

باید کار کرد...باید به فکر بود...نه فقط یک نفر یا یک جمع یا حتی یک موسسه و سازمان و گره خاصی...

این یک آموزش رفتاری است که باید تک تک افراد جامعه بر روی این مسئله کار کنند و به راه حلی برای

اصلاح رفتارها پرداخته شود که موجب این نشویم که آیندگان و افراد جامعه و فرزندان بدون هیچ پیش

زمینه و مطالعه ی دینی و مذهبی به هر جلسه ای و پای حرفهای بی پایه و اساس و گمراه کننده ی

بعضی منافقین و سفسطه گران و انسانهای دو رو  بنشینند و گمراهی در آنها ایجاد شود!

این مهمترین وطیفه ی یک خانواده ی مسلمان است...

 

عالمان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند!

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند...

 

                                                                 والله الموفق!

 

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 توسط محمد پایدار |

"بسم الله الرحمن الرحیم"

عن فاطمه الزهرا سلام الله عليها

ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا عليها السلام فرمود:

روزه‏دارى كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده روزه‏اش به چه كارش خواهد آمد.

السلام!

این نوشته نامه ای از آیت الله شیخ حسنعلی نخودكی اصفهانی(ره) میباشد:

عرض می‌کنم که روح طریقه حقیر، توجّه به نماز و معانی و نکات آن، درجه به درجه است. یعنی اشخاصی که مایل به طریقه حقیر هستند اول باید معانی صوری نماز را بفهمند، بعد تأویلاتی که عرض شد و بعد نکات دیگر. به همان نحو که مولانا الصادق علیه‌السلام در کلمه «ایّاکَ نَعبُدُ کَرَّرَها حتی غشی علیه» یعنی «[کلمه ایاک نعبد را] آنقدر تکرار فرمودند که حال بیهوشی به آن حضرت دست داد»، نه اینکه بی‌اعتنایی به احکام شرع باشد و تمام توجه به اذکار معطوف گردد. حقیقت را باید از شریعت تحصیل نمود.

حقیر طالب این مقام و سالک این راه بوده و بستگان این حقیر را نیز اعلام کنید که حقیقت را که ما در طلب آنیم باید از همین شریعت تحصیل کنیم و نه از جای دیگر، به همان نحو که ائمه علهیم‌السلام رفتار نموده و مشایخ ما تحصیل کرده‌اند. دیگران طریقتی که دارند غیر از این است و ما طالب و سالک آن نیستیم. باری خدا می‌‌داند که عقیده حقیر به سرکار غیر از این است که خیال کرده‌اید، اما چه کنم که خیال شما غیر از خیال حقیر است. حقیر هر چه دارم از همین طریقه پیدا کرده‌ام، جز آنکه صبوری می‌خواهد، چه کنم که خدا نمی‌خواهد.

کُن عَن اُمورِکَ مُعرِضاً                            وَکِّلِ الاُمورَ اِلَی القَضَا 1

فدایت شوم طریقه حقیر همین بوده است. تصرّف خود را كنار بگذارید و خود را به خدا سپارید؛

"ألیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ؟" 2. امیدوارم خداوند به زودی فرج برساند، ولی تصرّف خود را کنار گذارید. معنای توکّل، واگذار نمودن امر است به خدای.

کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ                        ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی

-----------------------------------------------------------------------

 پی‌نوشت‌ها:

1- از دنیا خود روی‌گردان، و امور خود را به قضای الهی واگذار.

2- آیا خدا کفایت کننده بندگانش نیست؟ سوره زمر: آیه 36.                

نگارش در تاريخ دوشنبه دوم شهریور 1388 توسط محمد پایدار |

"بسم الله القادر"

السلام علی المهدی حامل لواء الطف

 

به حسن خلق و وفا كس به یار ما نرسد

 تو را در این سخن انكار كار ما نرسد

                  اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‏اند                 

 كسى به حسن و ملاحت‏به یار ما نرسد

 

 

السلام!

مسئله ی امام زمان مسئله ای کاملا واضح است و به قول علما مسئله ی مفتوح عنه است.

حتی علمای درجه ی یک و عمده ی اهل تسنن هم مسئله ی امام زمان را قبول دارند و شکی در آن نیست و هزاران نفر هم در زمان غیبت ایشان را زیارت کرده اند و الان غیر از این مسائل مسئله ی اصلی وظایف انسانها در زمان غیبت است.

یکی از فضائل اهل بیت علیهم السلام این است که یک دریا حرف حساب را در یک جمله ی کوتاه به گوش ما انسانها میرسانند.

خدمت امام صادق علیه السلام میرسند و میپرسند آقا شما می فرمایید که حضرت مهدی می آیند و مدتی غیبت میکنند، در این مدت غیبت وظایف شیعیان چیست؟

ایشان می فرمایند:

*ان لصاحب هذا الامر غیبة فلیتق الله عبده ولیتمسک بدینه

فقط باید بنده، تقوا پیشه کند و دین خودش را چنگ بزند.

میدانید که علامه بزرگوار فیض کاشانی داماد ملاصدرا و هم شاگردش بود. روزی همسر فیض که دختر ملاصدرا بوده خدمت پدرش میرسد و میگوید که پدر شما به دیگر دامادتان که عبدالرزاق لاهیجی بود لقب فیاض داده اید ولی به همسر من که سوادش و فضائلش از دیگر دامادتان بیشتر است لقب فیض داده اید؟

ملاصدرا گفت که به آن فیاض گفته ام چون فضل بخش است اما همسر شما که فیض کاشانی باشد خود فیض است.

این یک قاعده ی علمی است که وقتی می خواهند بگویند یک انسان بسیار عادل است، میگویند زید (عدل)، یعنی خود عدل است.

ای کاش مفید بوده باشد!

                                                                                                            والسلام ...

نگارش در تاريخ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 توسط محمد پایدار |

 

"بسم الله المالک"

السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته

 

السلام!

فکر نمیکنم روزی با شکوهتر و فرخنده تر از امروز برای تمامی انسانها پیداکنیم.

تصور می کنم دیگر برای اهل علم این نکته نکته ی واضحی است که پیامبر اعظم پیامبر تمام بشریت است و در کنار بقیه ی پیامبران نیستند بلکه مجموعه ای از تمامی پیغمبران هستند و دین پیامبر اسلام دینی نیست در مقابل ادیان دیگر مثل یهود و مسیحیت و ...دین اسلام مجموعه ی همه ی ادیان است. 

آنچه خوبان همه دارند، توتنها داری!

در واقع دین تمامی پیامبران اسلام بوده است و مسلمان بوده اند. منتهی مراتب مسلمانی طی شده است تا به نقطه ی کمال و والای این سیر معنوی در وجود مبارک و معظم حضرت محمد(ص) محقق شده است.  ولی به این معنا نیست که هر که مسلمان شد به درجه ی مسلمانی برسد. چه بسا بعضی مسلمانان از امت عیسی و یا موسی باشند. هر کسی امت آن پیامبری است که به آن نزدیکتر باشد.مسلمان هم هست اما مرتبه ی مسلمانی اش مرتبه ی ابراهیم است یا مرتبه ی عیسی است. 

عید واقعی ما زمانیست که ذره ای از خلق و خو و کمالات و از آن بلغ العلی بکماله... در ما ایجاد شود!

به امید آن روز!

                                                                                                     والله الموفق!

 

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط محمد پایدار |

 

"بسم الله الخالق"

 

گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس

خویش را در خویش پیدا کن کمال این است وبس

 

 

السلام!

نمی دانم تا به حال شنیده اید یا نه! که اهل معرفت عالم را به صورت یک دایره ترسیم می کنند یا به

 اصطلاح دیگر دایره وار!

به این معنا که خلقت از آن جایی که شروع شده است  در مرحله یا دور بعدی به همان جای اول ختم

می شود. یا به عنوان مثال هستی مانند دانه ای است که از آنجا که شروع شده به همانجا ختم

 میشود.

درخت مرحله به مرحله به ساقه و برگ و تنه وشکوفه و در آخر به میوه میرسد. هسته بزرگ شد و به

 زردآلو تبدیل شد و در درون زردآلو هسته ای مانند همان هسته ای که روز اول در درون خاک کاشته شده

 بود به وجود آمد.

در این مرحله سیر تکاملی درخت تمام است چون: هسته به هسته رسید یا به تعبیر ساده تر دانه به

 دانه رسید.

عالم را اهل علم و معرفت به این شکل معرفی میکنند که:

خلقت با "كنت كنزا مخفياً  فأحببت أن أعرف" (حدیث شریف قدسی) شروع شده است.

به این معنا که خداوند گنج پنهانی بود، محبت به این پیدا کرد که این گنج شناخته بشود.

یعنی حب ذات به ذات، منشا حب ذات به آثار ذات شد یا به زبان عامه: خداوند از همه بیشتر خودش را

دوست دارد.

مرحوم رهی معیری:

من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم

که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی

خداوند هرچه کمال در هر کجا آفریده خزائنش پیش خودش است: "للّه خزائن سماوات والارض"

در روایات هم آمده است که در حقیقت انسان کامل آینه دار جمال و صفات خداست.

چنان لطف خاصیش با هر تن است

که هر بنده گوید خدای من است

بزرگان می فرمایند: حب ذات اگر درست تعریف شود چیز خوبی است.

در قرآن هم در آیات آمده است، برای مثال :"علیکم بانفسکم": به خودتان بپردازید.

تمام مشکل ما انسانها این است که خودمان به خودمان ظلم می کنیم:

"و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون"

 هر چه کنی به خود کنی

گر همه نیک و بد کنی

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

                                    

                                                          والسلام!

 

نگارش در تاريخ جمعه بیست و ششم تیر 1388 توسط محمد پایدار |
 

"بسم الله العالی"

 

خير البرية بعد احمد حيدر              والناس ارض والوصي سماء

 

 

 

السلام!

باز هم عذرخواهی و شرمندگی بابت فاصله ی زیاد از پست قبلی...

دیگه امشب نتونستم مطلب نزنم...

باز هم مثل همیشه ی تاریخ حقیر چیزی از خود ندارم که در برابر دریایی از عظمت عرض کنم...

نامه بیستم

(نامه به زياد بن ابيه، جانشين فرماندار بصره. ابن عباس از طرف امام فرماندار بصره بود و بر حكومت اهواز و فارس و كرمان و ديگر نواحى ايران نظارت داشت)

هشدار از خيانت به بيت المال

همانا من، براستى به خدا سوگند مى‏خورم، اگر به من گزارش كنند كه در اموال عمومى خيانت كردى،
كم يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده، و در هزينه عيال، در مانده و خوار و سرگردان شوى با درود.

*************

عمرو عاص گفت:

*كمليحة شهدت لها ضراتها               فالحسن ما شهدت به الضراء

مثل جمال زيبايي كه هوو به آن اقرار كند، پس جمال و خوبي آن است كه هوو بگويد 

يزيدگفت:

* ومناقب شهد العدو بفضلها            والفضل ما شهدت به الاعداء

مناقب و فضايل كه دشمن به آن شهادت دهد، فضل و منقبت چيزي است كه دشمن به آن شهادت دهد. 

*جرج جرداق در اول كتاب الامام علي صوت العدالة الانسانية اشعاري از يك مسيحي دربارة علي (ع) نقل مي كند. آن مسيحي در اشعارش مي گويد: «اگر به من اعتراض شودكه تو بايد شعر براي پاپ بگويي چرا دربارة علي شعر گفته اي ، جواب مي دهم كه من عاشق فضيلتم و سرچشمة فضيلت را علي ديدم پس براي او شعر گفتم.»

*********

                                                       والسلام

نگارش در تاريخ دوشنبه پانزدهم تیر 1388 توسط محمد پایدار |

"بسم رب المهدی"

 

روزها نو نشده، كهنه تر از ديروز است

گر كند يوسف زهرا نظري، نوروز است

اي خدا كاش شود سال نوام عيد فرج

كه نگاهم نگران، منتظر آن روز است

**********************************

السلام!

سال نو مبارک!

نگارش در تاريخ یکشنبه دوم فروردین 1388 توسط محمد پایدار |

"بسم رب الاعلی"

 

 

عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است       ديده بگشاى كـــــه بينى همــه عالم طور است

لاف كـــم زن كـــــــــه نبيند رخ خـورشيد جهان       چشــم خفــاش كـــــه از ديدن نــورى كور است

يــــــــــا رب، ايــن پرده پندار كه در ديده ماست       بـــاز كن تــــا كــــه ببينم همــــه عالم نور است

كــــــــــاش در حلقه رندان خبرى بود ز دوست        سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است

واى اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بيفتــــــد روزى      فاش گردد كه چه در خرقــــه اين مهجــــور است

چــــــه كنــــــــم تا به سر كوى توام راه دهند؟      كاين سفر توشه همى‏خواهــد و اين ره دور است

وادى عشق كه بى هوشى و سرگردانى است     مــــــدعى در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است

لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد      آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است

وقت آن است كــــــــه بنشينم و دم در نـــــزنم       به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است

***************************

السلام! عرضی نیست!

بخشی از وصیت حضرت امام (ره):

قالَ رسولُالله ـ صلَّی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلَّم‌: اِنّی‌ تاركٌ فیكُمُ الثّقلَینِ كتابَ اللهِ و عترتی‌ اهلَ بیتی‌؛ فإِنَّهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی‌ یرِدَا عَلَی الْحَوضَ.

الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ اللّهُمَّ صلِّ علی‌ محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك‌ و جلالِك‌ و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذی‌ تجلّی‌ فیه‌ الاَحدیه بِجمیعِ أسمائكَ حتّی‌ المُسْتَأْثَرِ منها الّذی‌ لایعْلَمُهُ غَیرُك‌؛ و اللَّعنُ علی‌ ظالِمیهم‌ اصلِ الشَجَره الخَبیثه.

و بعد، اینجانب‌ مناسب‌ می‌دانم‌ كه‌ شمه‌ای‌ كوتاه‌ و قاصر در باب‌ «ثقلین‌» تذكر دهم‌؛ نه‌ از حیث‌ مقامات‌ غیبی‌ و معنوی‌ و عرفانی‌، كه‌ قلم‌ مثل‌ منی‌ عاجز است‌ از جسارت‌ در مرتبه‌ای‌ كه‌ عرفان‌ آن‌ بر تمام‌ دایرة‌ وجود، از ملك‌ تا ملكوت‌ اعلی‌ و از آنجا تا لاهوت‌ و آنچه‌ در فهم‌ من‌ و تو ناید، سنگین‌ و تحمل‌ آن‌ فوق‌ طاقت‌، اگر نگویم‌ ممتنع‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ بر بشریت‌ گذشته‌ است‌، از مهجور بودن‌ از حقایق‌ مقام‌ والای‌ «ثقل‌ اكبر» و «ثقل‌ كبیر» كه‌ از هر چیز اكبر است‌ جز ثقل‌ اكبر كه‌ اكبر مطلق‌ است‌؛ و نه‌ از آنچه‌ گذشته‌ است‌ بر این‌ دو ثقل‌ از دشمنان‌ خدا و طاغوتیان‌ بازیگر كه‌ شمارش‌ آن‌ برای‌ مثل‌ منی‌ میسر نیست‌ با قصور اطلاع‌ و وقت‌ محدود؛ بلكه‌ مناسب‌ دیدم‌ اشاره‌ای‌ گذرا و بسیار كوتاه‌ از آنچه‌ بر این‌ دو ثقل‌ گذشته‌ است‌ بنمایم‌.

شاید جملة‌ لَنْ یفْتَرِقا حتّی‌ یرِدا عَلَی الْحَوض‌ اشاره‌ باشد بر اینكه‌ بعد از وجود مقدس‌ رسول‌الله ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ هرچه‌ بر یكی‌ از این‌ دو گذشته‌ است‌ بر دیگری‌ گذشته‌ است‌ و مهجوریت‌ هر یك‌ مهجوریت‌ دیگری‌ است‌، تا آنگاه‌ كه‌ این‌ دو مهجور بر رسول‌ خدا در «حوض‌» وارد شوند. و آیا این‌ «حوض‌» مقام‌ اتصال‌ كثرت‌ به‌ وحدت‌ است‌ و اضمحلال‌ قطرات‌ در دریا است‌، یا چیز دیگر كه‌ به‌ عقل‌ و عرفان‌ بشر راهی‌ ندارد. و باید گفت‌ آن‌ ستمی‌ كه‌ از طاغوتیان‌ بر این‌ دو ودیعة‌ رسول‌ اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ گذشته‌، بر امت‌ مسلمان‌ بلكه‌ بر بشریت‌ گذشته‌ است‌ كه‌ قلم‌ از آن‌ عاجز است‌.

و ذكر این‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ حدیث‌ «ثقلین‌» متواتر بین‌ جمیع‌ مسلمین‌ است‌ و (در) كتب‌ اهل‌ سنت‌ از «صحاح‌ ششگانه‌» تا كتب‌ دیگر آنان‌، با الفاظ‌ مختلفه‌ و موارد مكرره‌ از پیغمبر اكرم‌ ـ صلی‌الله علیه‌ و آله‌ و سلم‌ ـ به‌ طور متواتر نقل‌ شده‌ است‌. و این‌ حدیث‌ شریف‌ حجت‌ قاطع‌ است‌ بر جمیع‌ بشر بویژه‌ مسلمانان‌ مذاهب‌ مختلف‌؛ و باید همة‌ مسلمانان‌ كه‌ حجت‌ بر آنان‌ تمام‌ است‌ جوابگوی‌ آن‌ باشند؛ و اگر عذری‌ برای‌ جاهلان‌ بیخبر باشد برای‌ علمای‌ مذاهب‌ نیست‌.

                                                         روح‌ الله الموسوی‌ الخمینی‌

**************************

                                                 والسلام...

 

نگارش در تاريخ یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط محمد پایدار |

بسم رب الحسین (علیه السلام)

*********************************

یا منتقم به عمه ی مظلومه إنتقم

تعجیل کن که شیعه مهیّای یاری است

**********************************************

 

شيعتى مهما شربتم ماء عذب فاذكرونى ...»

هنگامى كه امام حسين عليه السلام از پشت اسب به زمين قرار گرفت، اسب آنحضرت كه ذوالجناح نام داشت، اطراف او مى‏گشت و از آن مظلوم عليه السلام دفاع مى‏كرد، و شيهه مى‏كشيد و همهمه مى‏كرد.

عمر سعد فرياد زد: آن اسب را بگيريد و نزد من بياوريد زيرا از بهترين اسبهاى رسولخدا صلى الله عليه و اله و سلم است، جمعى آن اسب را احاطه كردند تا بگيرند ولى با پاهاى خود آنها را از خود دور مى‏كرد و در اين درگيرى تعدادى از دشمن را كشت.

عمر سعد فرياد زد: رهايش كنيد تا ببينيم او چه كار مى‏كند؟ وقتى كه اسب احساس امنيت نمود، كنار بدن پاره پاره امام حسين عليه السلام آمد كاكل خود را با خون امام حسين عليه السلام رنگين نمود، بدن عزيز امام حسين عليه السلام را استشمام مى‏كرد، و با صداى بلند شيهه مى‏كشيد.

امام باقر عليه السلام فرمود: او در شيهه خود مى‏گفت:

الظليمه الظليمه من امه قتلت بنت نبيها.

آنگاه به سوى خيمه‏ها رو كرد در حالى كه بلند شيهه مى‏كشيد، به طورى كه صداى او همه فضاى بيابان را پركرده بود (وقد ملا البيداء صهيلا).

حضرت زينب عليها السلام شيهه اسب را شنيد، به خواهرش ام كلثوم رو كرد و گفت: «اين اسب برادرم حسين عليه السلام است كه به طرف خيمه مى‏آيد، شايد همراه آن آب باشد» ام كلثوم سراسيمه از خيمه بيرون آمد، ناگاه به اسب نگاه كرد ديد اسب آمده ولى صاحبش نيامده است، فرياد زد:

قتل والله الحسين.

زينب عليها السلام سخن خواهرش را شنيد، صدا به گريه بلند كرد، و مرثيه سرائى نمود و اشك مى‏ريخت.

و در زيارت ناحيه مقدسه امام زمان عليه السلام (خطاب به امام حسين) آمده:

و اسرع فرسك شاردا الى خيامك قاصدا مهمهما باكيا فلما راين النساء جوادك مخزيا، و نظرن سرجك عليه ملويا، برزن من الخدور، ناشرات الشعور، لاطمات الخدود، سافرات الوجوه و بالعويل داعيات و بعد العز مذللات، و الى مصرعك مبادرات و الشمر جالس على صدرك، مولع سيفه على نحرك ...

به نقل ديگر:وقتى كه صداى ذوالجناح به اهل خيام رسيد، زينب عليها السلام به سكينه گفت: سكينه جانم پدرت با آب آمد، به سوى او برو و از آب بياشام.

سكينه از خيمه بيرون آمد، وقتى كه سكينه منظره ذوالجناح را ديد صداى گريه و ندبه‏اش بلند شد، صدا زد:

وا محمداه، وا غريباه، وا حسينا! وا جداه، وا فاطمتاه و ...

*************************

امام باقر فرمود: امام حسين عليه السلام را به گونه‏اى كشتند كه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم از كشتن حيوانات درنده به آن نحو، نهى فرموده است...

لقد قتل بالسيف و السنان و بالحجاره و بالخشب و بالعصا...

 

نگارش در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط محمد پایدار |
 

 بسم رب العزیر

 

عيد سعيد غدير خم مبارک

السلام

أشَدُّ الذُّنُوبِ مَا استَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ.
سخت ترین گناهان آن است که صاحبش آن را کوچک بشمرد.

 (نهج البلاغه حکمت 348)

 

واقعه غدیرحادثه اى تاریخى نیست كه در كنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یك سرزمین نیست. یك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكایت مى كند. غدیر نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلایه داران امامت است.

آرى غدیر یك سرزمین نیست، چشمه اى است كه تا پایان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشیدى است عالمتاب.

 

 

(به دوش مصطفی نهد چو پای آن جناب را

                                    عرش همی بوسه زند تراب بوتراب را /

                                                   نوشته از سمک الی السماء یا علی مدد)

 

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 توسط محمد پایدار |

"بسم الله الحکیم"

بگذر از فرزند و مال و جان خويش

تا خليل الله دورانت كنند

سر بنه در كف ، برو در كوى دوست

 تا چو اسماعيل ، قربانت كنند

السلام!

در حديث مى خوانيم : مردگان آرزو دارند كه اى كاش همه دنيا را با انجام يك حج معامله مى كردند.

حج را سبک نشماریم!

حضرت استاد جوادی آملی بسیار زیبا حج را به تصویر می کشند. چند جمله کوتاه از بیانات ایشان را می نویسم:

در كنار "كعبه گِل"، آن "كعبه دِل" كه اصل ولایت و رهبری است، محفوظ است و حجی كه رهبری در آن حضور و ظهور ندارد، ناقص است.

خداوند سبحان، اسلام همراه با ولایت و رهبری را برای ما پسندیده است. دین خداپسند، دینی است كه با "كمال نعمت" و "تمام ولایت" آمیخته باشد پس نه تنها "من تمام الحج لقاء الامام"، بلكه "مَن تمام الاسلام لقاء الامام"

           ***************************                    

                                                                                   والسلام

 

نگارش در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط محمد پایدار |

"یا رب العزیز"

 

 

بانوى دانش پژوهى كه به (ام‏هانى) شهرت داشت آورده است كه بامدادى بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏اى از قرآن شریف، ذهن و فكرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .

فرمود: كدام آیه ام‏هانى؟ بپرس!

گفتم: این آیه شریفه كه مى‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الكنس.

فرمود: به! به! چه مسئله خوبى پرسیدى، این مولود گرانمایه‏اى است در آخرالزمان. او (مهدى) این عترت پاك ‏است. مهدى خاندان وحى و رسالت، براى او غیبت و حیرتى است كه گروهى در آن گمراه مى‏گردند و گروه‌هایى راه حق و هدایت را مى‏یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درك كنى ... و خوشا به حال آنان ‏كه او را درك خواهند نمود.

************************

السلام!

یکی از علما می فرمودند: کمتر کسی می تواند غربت امام باقر را درک کند و برای ایشان به حق عزاداری کند اما همین موضوع باعث می شود ما شیعیان هر عملی می توانیم انجام دهیم تا بلکه ایشان را با اعمالمان راضی کنیم.

****************

امام باقر علیه السلام می‌فرماید: بر مردم زمانى مى‏آید كه امامشان از منظر آنان غایب مى‏شود. خوشا به حال آنان ‏كه در آن زمان در امر [ولایت] ما اهل‌بیت ثابت‏قدم و استوار بمانند! كمترین پاداشى كه به آنان مى‏رسد، این است كه خداى متعال خطابشان مى‏كند و مى‏فرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق كردید. پس بر شما مژده باد كه بهترین پاداش من در انتظارتان است.

******************************

چه خوش باشد كه بعد از انتظارى

به امیدى رسد امیدوارى

                                                                   والسلام...

نگارش در تاريخ شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط محمد پایدار |

"بسم الله الحلیم"

سلام من به نور عین زهرا
جواد ، ماه کاظمین زهرا

سلام من به غربت حریمش
به کاظمین و صاحب کریمش

السلام!

مختصری از زندگانی امام جواد (ع):

آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.

و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.

بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند. افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.

از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند. ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.

مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند. این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.

*********

بس كه خون دل ز دست همسر نااهل خوردم
در سنين نوجوانى همچو مادر جان سپردم

                                                                                          والسلام!

نگارش در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 توسط محمد پایدار |

"بسم الله العظیم"

مهر خوبان دل و دين از همه بى‏پروا برد

رخ شطرنج نبرد، آنچه رخ زيبا برد

تو مپندار كه مجنون، سر خود مجنون گشت

از سمك تا به سهايش كشش ليلى برد

من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه

ذره‏اى بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بى‏سر و پايم كه به سيل افتادم

او كه مى‏رفت مرا هم به دل دريا برد

جام صهبا ز كجا بود مگر دست كه بود

كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد

خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود

كه به يك جلوه ز من نام و نشان يكجا برد

خودت آموختيم مهر و خودت سوختيم

با برافروخته رويى كه قرار از ما برد

همه ياران به سر راه تو بوديم ولى

خم ابروت مرا ديد و ز من يغما برد

همه دلباخته بوديم و هراسان كه غمت

همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد

*************************************

السلام!

دو روزی میشود که از روز بزرگداشت حضرت علامه می گذرد. اما دلتنگم! مگر نظیر علامه کسی هست که مذهبیون روزشان را فراموش می کنند و یادی از این بزرگوار نمی کنند!

حقیر هم فقط خواستم یادی از ایشان کنم، زندگینامه ی ایشان را میتوانید در سایتهای معتبر بخوانید.

از شاگردان ایشان ۲ بزرگوار را بهتر و بیشتر از دیگر شاگردان می شناسم. یکی از آن بزرگواران حضرت آیت الله جوادی آملی است که حقیقتا نظیر حکمت و معرفت ایشان نمی توان یافت و دیگر بزرگوار حضرت آیت الله خوشوقت هستند که فضایل ایشان به قدری است که نمی توان آنها را به شمارش در آورد، البته واقعا جای تاسف دارد که در اندک منبع معتبری از ایشان یاد شده و به عنوان شاگرد حضرت علامه معرفی شده است. البته یکی از نزدیکان ایشان در زمان حضرت علامه می فرمودند: هرگاه با حضرت علامه جایی می رفتند، در طرف دیگر کوچه و عقب تر از علامه قدم بر می داشتند و این از تواضع بی نظیر ایشان سخن میگوید.

رحلت آن بزرگوار نیز اینگونه است که نقل شده:

مهندس عبدالباقی، نقل می کند:

هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت فقط زیر لب زمزمه می کرد « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر تناول می کردند، و مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش            

کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟ فرموده بودند: مقام تکلم

سائل ادامه داد: با چه کسی؟ فرموده بودند: با حق

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:

« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.

به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان!

گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

علامه تکرار کردند: تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد

آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:

من دیگر بر نمی گردم

آیت الله کشمیری می فرمودند:

« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت »

ایشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.

تا بالاخره به شهر مقدس قم که محل سکونت ایشان بود برگشتند و در منزلشان بستری شدند وغیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.

قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند تا در صبح یکشنبه 18 ماه محرم الحرام 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند و برای اطلاع و شرکت بزرگان از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود و جنازه ایشان را در 19 محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 توسط محمد پایدار |
درباره حقیر

یک سال و نیم توی وبلاگ زندان
(zendan.mihanblog) نوشتم...

مثل اینکه خیلیها از نوشته های حقير ناراحت می شدند...
ولی خدا اونی رو که وبلاگ حقيرو هک کرد خیرش بده...
دیگه از اون سلول خسته شده بودم...
ولی چه کنیم که هرچند از یه سلول زندان بیرون اومدیم ولی دوباره باید بریم به یه سلول دیگه...
چون دنیا زندانیه پر از سلولهای مختلف...
و حالا ما تو یه سلول جدید با نام زندان ما...
تو این وبلاگ هم باز حقیر چیزی ندارم و مثل همیشه حرفهای علما رو به شکل عقل ساده ی خودم بازگو می کنم.

تا دوست همه بال گشودند و رسیدند

ما همت خود بیشتر از هیچ نراندیم

پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
عشاق
تازه های عشاق